♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این جـــــا را بــــبـــــیــــــــــــــــــن ... دریچه ای مانده تنهــــــــــــا ... بادستانی در ســـــایه ... و چشمـــانی در راه ... که خاطره را می پاینــــــــــــــد ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دست تو ، در دست من ،..... تنها امانت بود …
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چه قدر دلم برای دل نوشته هایت تنگ است .......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
عشقش را به مزایده گذاشت! نفهمید زندگی ام را حراج کرده ام به پای عشق.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نترس! از نبش قبر می آیم! امشب... دوباره از گور بیرون کشیدم! خاطرات زنده به گورم را....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حافظ را تفال زدم....در پاسخ من عشق تبسم زد و فرمود : کوتاهی من نیست ، تقاضای تو بالاست...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خیلی غریب است دلم ......اینجا...مازندران است
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دله دیگه ........لامصب .....فقط می نویسه.....
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 11 روز و 5 ساعت و 16 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .