♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کاغذ و قلم چیز مسخره ای است وقتی که این سطرها... در کنار فنجان قهوه ای سرد خاک می خورند....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اینجا بارو میاد ...اونجا چی
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
جوانی ام - با - کشیدنِ نازِ گلِ یخ آب شد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سنگ خندید من شکستم آینه ریخت...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلتنگم و سیگار فقط باسیگار.... بدجور هوا ریخته امروز به هم اعصاب ندارد آسمان هم انگار...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هوا که سرد می شود می چسبم به دوست داشتنت
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من شبیه گنجشکها برای دلتنگی پونه شعر می خوانم
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 11 روز و 5 ساعت و 16 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .