♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گاهی گنجشک ها از ترس باران به قفس پناه می برند…
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آسمان، چشم آبی خداست؛ نگران همیشۀ من و تو …
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تو مثل بارانی که هر وقت خدا بخواهد می آیی ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تن امواج دریا خزر و جذبه ی آفتاب اردیبهشت.... ... ماهیان کوچک امّا دلهره دارند : حواست به ما هست خدایا ؟!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سالهــاست قـاصـدکهـا در بـاد سـرگـردانـنـد ...برای بردن نام تو .....ایران من....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خرده نان ِ خیس خورده و هیاهوی گنجشکها پشت پنجره !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دستت را میان دستانم نگه دار! دارد باورم می شود که دیگر تهی دست نیستم....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مردم چقدر حوصله دارند این روزها... به سر خوردن دل من روی نگاه یخ زدهء تو هم می خندند!!! برخیز دلم! برخیز! گناه دارد پیش چشم مردمان ...!
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 11 روز و 10 ساعت و 17 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .