♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلم می خواهد بنشینم به تماشای خیال و در آیئنه ی بی لک فراسوی زمان محو تصویر پر از حجم صداقت بشوم که به اندازه ی لبخند خدا شیرین است
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چه بی آزار با دیــــوار نـــجوا می کنم هرشـــــب...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سوار شو!!!من تو را هم به خانه ات میرسانم با بال هایم..اگر چه شکسته ....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
انگاری همه ی حرفام فقط توی دو کلمه خلاصه میشه .. "بودنت در کنارم ! "
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بوی دود می آید، به گمانم جماعتی پای دنــیآی مجآزی می سوزانند عمر خویش را !!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تو از دیوار بیداری صدایم کن من از پرچین رویاها برایت سیب می چینم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این شب ها منـم و قانـون مرد بودن : که باید بی صــدا دفن کنم بغض های گلو گیرم را...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آه که بغضهایم چه نفس گیر است....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تو در آغوش من, چشم دنیا هم حیران به ما, و تازیخ ثبت میکند: ماه در حصار انسان شد....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
برگشتنت که غیر ممکن است, لاأقل در مسیر باد باش تا کمی عطر موهایت را بو کنم...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 11 روز و 7 ساعت و 47 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .