♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این دلبستگی ویرانم کرد... تمام شدم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقتی که لب هایت رم کنند دیگر هیچ افساری نمیتواند جلوی آن بوسه های وحشی را بگیرد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ماهی در دریا با حسرت به پرنده نگاه کرد دریغا از بال پروازی که نداشت و رها شدن از گنداب...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
قهوه خانه ی میان جاده های شمالی ... یک فنجان چای، من تو و انتهای جاده ای که نقاشی کردیم....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وما منتظر معجزه مسیح ..بر دیدن رخ یار.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از آن دل بی تاب در پای آن درخت کهن سال چیزی نمانده بجز سنگ چین اجاقی سرد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حقیقت من از آنچه در نوشته هایم میخوانی ...تلخ تر است رفیق ...باور کن......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
عشق ...تنها چیزی ست که نه تولّدش طبیعی ست و نه به مرگ طبیعی می میرد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هزاران واژه هم تو را به من نمی رسانند می دانم امّا باز می نویسم ! و هزاران قطره اشک هم می دانم امّا باز گریه می کنم !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
روزی به زندگی ام قدم می گذاری تا به من بفهمانی چرا با هیچ کس دیگر دلم کنار نمی آمد !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اگر در چشم هم اشکی ببینیم......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به دار کشیده مرا،بغض نبودنت... ..
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 11 روز و 10 ساعت و 17 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .