♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کاش بودي و مي ديدي چه خاموش است بي تو روزگار من
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من دزد ِ شعر چشم های توأم!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در این سکوت شب.... قلبم در آســمانی ست کــه تو فانوس ِ شبهای بــی ماهتــابَشی ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دیگر چه باید باشم جز کسی که سرمست می شود از ترانه ی چشم هایت
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خدایا... تمام غمهایم را فقط بر دوش تو... گریه می کنم! فریادهایم را فقط برای تو... درگوشی می گویم! بگو که می شنوی!!!!!!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلم با تو بود... تو ولی سرد شدی... آنقدر سرد که به ناچار گرمایم را به تو بخشیدم... و تو به من تهمت سرد شدن زدی و رفتی..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چه نقاش ماهری است! فکر و خیال را میگویم.. وقتی که دانه دانه موهایت را سفید میکنند.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بیا یخندیم من از این آدم های ِ خسته خسته شده ام !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این روزا بی نهایت تلخم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کاش همه بدانند...کاش همه بخوانند کاش تو هم بخوانی و بدانی باید نوشت باید نوشتن را سرشت و تکرارها را تکرار نمود
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 12 روز و 3 ساعت و 44 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .