♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من سکوتم حرف است حرفهايم حرف است خنده هايم حرف است کاش مي دانستي مي توانم همه را پيش تو تفسير کنم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
واژه های بی دهان چگونه می برند بوسه های نارس مرا
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دارند میآیند اندوهها با باد مهمانی خیسی قرار است آخر ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دیگر برای پنهان کردن چیزی ندارم، اطراف حوضی کم عمق با فواره های نازک کم ارتفاع و کاشی های کوچک آبی عشق را که در حیاط دوچرخه سواری می کند.. دلم.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پرت مي شوم به حاشيه ي خبرها وفكر مي كنم شيمياي شده اند شعرهاي ام وحنجره اي كه با آن بغض مي كنم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
انگشتانم بي قرار دستهاي توست ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بازهم برايت شعر بخوانم؟ چای بريزم؟ آمده ام كنار هرقطره درد اقيانوس وارت پهلو بگيرم خيس شوم خيس خيس...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
روی صندلی تكرار رها شده جای جای شهرمن..
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 12 روز و 4 ساعت و 29 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .