♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خــورشيــد را بگــو ديــرتــر خــراب شــود روي ســرمــان!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من دارم قدم های تو را تکرار می کنم ....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از دامان زمان می گریزم شاید که بیابم تو را ... و در حس پاک به هم رسیدن جوانه بزند پژمردگی هایم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
فردایی در کار نیست ماه و تاریکی سرابیست برای خواباندن ما ... شب را خلاص کن به اندازه ی اشک هایت دور این دایره خون بکش! اذان مغرب به افقی که تو آنجا نیستی باران از آن زمین است و هق هق سیاهت...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حرف آخر را همین پنجره می زند که گوشه ی این دیوار فالگوش ایستاده است حالا تو خودت را هی به آب و آتش بزن آب از آب هم تکان نمی خورد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
فقط یک بار بیا تکرار سکوت هر شبه ی خیابان آزارم می دهد ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلَـــ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـــم عجیبــــــــــ یکـــــــــــ غیر منتظره ی خوبــــــــــــ می خواهَد ... .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آنکه رفت... به حرمت آنچه با خود برد حق بازگشت ندارد. رفتنت مردانه نبود....
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 12 روز و 5 ساعت و 11 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .