♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آدم وقتی خیلی دلش میگیرد و شور میشود ساکت میشود... و حرفهاش همه و همه خلاصه میشود به گاز عمیقی که از گوشه ی لبانش میگیرد..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
<<لطـ ـفا ســـــــر من داد نزن ! سَرَم آماس درد دارد ! ضربــه میــخـورد ! ترک برمیدارد ! دَرد دارد !>>
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
، دلم گرفته ، این چه دردیست ؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پای زخمی ات را دریاب دل من برگ نبود دل من آینه بود !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کنارم که باشی ماه نیمه میتابد به اینهمه دلتنگی...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نه من نه مزرعه نه مترسک مجروح و نه داسهای بیکار به هجوم ملخها فکر نکردیم یاد دستهای عزیزت برای آتش زدن دل ما کافی بود
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آن شرابی را که در سال جدایی انداختی امشب ته نشین شد می نوشم اولین جام را به سلامتی نبودنت !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حافظه گذر فصلها......عنکبوتت میشود
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 12 روز و 5 ساعت و 27 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .