♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
قار قار من برای لحظه ای ست...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اینجا دیگر کجاست؟ من که بیدارم به خدا من خواب نمی بینم تب هم ندارم یک نفر بی لبخند یک نفر که آخرین نفر است تند و تند آخرین مانده های زمین را جمع می کند و می رود یعنی مرا ندید؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
زندگیم داره تو دو حالت می چرخه..... یا غمگین غمگینم..... یا حالم خوبه خوبه اما همش می ترسم این حالت رو از دست بدم....... لذت به ما نیومده انگار......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دفتردل توشته هایم هم کم کم داره بسته میشه...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گـــــــــاهی " لال " میشود آدم ....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تمام مي شوم شبي، فقط به من اشاره کن...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تمام بهانه های اینجا خشکیده اند هیچ شاعری به حرمت خودش شعر نمی گوید....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پرندگان آشیانه میسازند من و تو خاطــره ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به چند تار سفیدم بانو! دست از طلب برنخواهم داشت! وقتی این همه سیاه مانده!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
قــرار اســت مــادر، زيبــاتــريــن دختــر شهــر را بــرايــم نشــان کنــد! يعــني تــو را مي شنــاســد؟!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مــرهــم زخــم هــای كهنــه ام، كنــج لبــان تــوســت! بــوســه نمــی خــواهــم، سخنــی بگــو . . .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
فقــط تــاريکــي مــي دانــد مــاه چقــدر روشــن اســت!
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 12 روز و 4 ساعت و 37 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .