♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلم که میگیرد، آغوشش را بـــاز می کنـــــد و بر گونه هایم بوسه میزند اما نمی دانم دوستش دارم یا نه؟! ” تنهاییـــــم را ” . . .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به دریا می زنم امشب دل توفانی خود را
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تنها تبسمی از سوی تو کا[!]ت تا از ژرفای وجودم عشقت را حس کنم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بطری و سیگار را بیاور ادای آدمهای خوشبخت را در بیاوریم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پر پرواز ندارم اما دلی دارم و حسرت درناها....
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 13 روز و 5 ساعت و 59 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .