♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بی هوا دلم خواست... کسی ، جایی ، منتظرم باشد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مصیبت نامه دلهاست دیوانی که من دارم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
قلب کال مـن در فصل دست های تــو می رسـد... فصـلی برای تمـــــام رؤیــاها... دستــی برای تمـــام فصل ها ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلى که اندوه دارد نیاز به شانه دارد نه نصیحت… کاش همه این را مى فهمیدند…
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در میان چرخـــ ـش فنجان قهـــ ـوه ام بین سه انگشتِ شست و فــاک و اشـــ ـاره دیروزم بودی و امروزم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هی رفیق .. کنار من که مینشینی سکوتــ کن در برابر تمامـ داشته هایم .. در برابـر تیرگــی تمام واژه ها سردیـ نفس ها .. و بودنمـ در اینـ سیاهـی مرده
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باز هم باغ ترانه های من بی بار است کو سیب؟!! عشق!!! انار!!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من امروز به سوگ گناه نکرده به ماتم نشستم!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
فاصله .......از بس چشمهای تو چرخید من از چشم تو افتادم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
جارچی بی پروای شهر تو بگو... حال که ما خوابیم خدا بیدار است...؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اسیرم در دستان پر تلاطم ثانیه ها
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقتی چوب حراج خوردم نمیدونستم فقط غم خریدارم میشه
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 10 روز و 9 ساعت و 22 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .