♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چطور می توانیم مدینه ی فاضله ای برپا کنیم؟ حال آنکه هفت تیرهایی به دست داریم عشق خفه کن؟.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آنچه از دل آید. بر دل نشیند!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مادر خوبم نشسته بر سر ايوان دلتنگی هایم خدا را شكر مي گويد.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دورازتو پشت میلهای تنهایی به زنجیر غم گرفتارم.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
قلب زخم خورده ام جایی برای خنجر نگاه پر هوس کسی نیست.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من دور خواهم ریخت احساسات قلبم را در آن دوردستهای بی انتها آنجایی که هیچ زمستانی نتواند بر یخ زدگی قلبهایمان لبخند عبوس بزند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اندیشه ام آزاد جسمم پرحرارت ونگاهم عاشقانه است پالتوی مشکی و شالم را می بندم چکمهایم را محکم با واژهایم به مهمانی باران می روم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پرواز را حکومت نظامی کردید......... آی... صیادان...... آسمان را بی خیال...شدید
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دیروز غوغایی بپا بود در یک ظهر جمعه ی ساکت، تورا در واژهایم...........
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در من خدایی نهفته است آرام! گاه گاهی به دور از هر هیاهو می نشینم با او... در خلسه ی شبهای آزاد گاه تحسینم می کند! گاه عاصیست!
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 10 روز و 8 ساعت و 22 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .