♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مــی بازم به تمــام هــراس ها
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دیشب دلتنگ شدم و رفتم سراغ آسمان اما هر چه گشتم اثری از ماه نبود که نبود …
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بیا آخرین شاهکارت را بیبین
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تمــام پیكــرم در آتــش دوریــت مــیسوزد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باز ای مونس جان! چشم به راهت شده ام
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اين " جاني " كه ميگويي جانم را مي گيرد ...!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
زندگی زندانیست که زندان بانش مـــــرده
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هوسی پشت این خواستن ها نیست، من دل باخته ی تجسم دو دست نامرئی ام، که هر شب سرم به خیال شانه اش، در هوا سقوط می کند...!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این اشک های بی دلیل من باز هم تو را بهانه می کنند، می بینی چه شادمان بر سرسره ی گونه های من می لغزند؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در کنار این ابهت، لوس شدن های کودکانه ات .....زیباست....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
صدای گام های غریبه ای که به سلول من می آید..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سهم "من"از "تو" عشق نیست، ذوق نیست، اشتیاق نیست،
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دنیــــــا که به پایانــ رسیــــد رویاهــــــا دنیاییــــ دیگــــــر خواهند ساختــــ ــ ـ
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 11 روز و 9 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .