♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلم شبیه استکان های شرقی با نگاه های گرم و سردت بانو! شکست!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
روی سخنم با توست بانوی عزیزم! تویی که رفته ای ...من ....شرافتم را گم کرده ام!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
میخ با ضربه های چکش به دیوار پناه می برد! من در خشم و قهر و نازت بانوی من پناهی جز آغوش تو نخواهم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شاید روزی به نفس نکشیدن عادت کنم!! اما به نبودت بانو! هرگز!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دل ساده را!! به نقشه هایی با مقیاس های کوچک می فریبم!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
های روزگار!! با توام!! دیگه جواب من، سکوت و صبر نیست
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تیر و کمان که سهل است! تفنگ بادی هم مرا از بام خانه تو بانو! پر نمی دهد!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خورشید را هم در خانه ام روشن کنی! باز هم می گویم پایت روی سیم است بانو!! و همه برق ها از چشم من رفته اند... همه برق شادی... همه برق امید..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به چند تار سفیدم بانو! دست از طلب برنخواهم داشت! وقتی این همه سیاه مانده!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بـــه انـــــا الیـــــه راجــــعون رسیده ام همین دم که نفسی هست که برود...که بیاید... خــــدا منتظر نشسته است _آینه به دست_
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بـا قـد و قـامـت شـ کـ سـ تـه بـه نـمــــــازت ایستـــــــــاده ام....
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 11 روز و 9 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .