♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کاش مرا این زندگی یا خود .. هرگز دلی تبود..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پرندگان آشیانه میسازند من و تو خاطــره ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از ته دل آهی بلند می کشم .. به بیگانگی ماهی عمق دریا ..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حنجره زخمی ست .. فریاد بی صدا ست .. شعر میشود .. در لا به لای واژگان گم .. خواندنش .. دل ها را آزار می دهد .. نمی فهمند حسش را .. بیگانه وار به او می خندند ..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به کمال نمی رسد .. زیر آب فریاد میزند .. غربت .. پریشانی .. دلتنگی ... درد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
(( شهر .. شهر فرنگه .. هفت شهر عشق را بیا تماشا کن ... ))قصه ی تنها شدن ..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
یکی بود .. یکی نبود .. ناز بود .. نیاز نبود .. ساز بود .. آواز نبود .. بگذریم .. حالی نبود ! گفته بودم بغض بود .. این سه حرف را بس نبود ؟!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
غروب خاطره را دل چه رنگی بر حذر دارد ؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
صبحدم خیال ... حیرت قناری ها رابی خیال ... دیگه از سنگه دلم ....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چون آینۀ خیال ها بسیارند و سر خوش دلقک آدم نما ها ..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
یادمان باشد ... تا آغوش باز نکنیم بی اعتبارمان نمی کنند تا دهان باز نکنیم خطر تهدیدمان نمی کند ! خداوندا .... رستگارمان کن ! تا عالم شویم .... رهامان مکن
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چگونه به تنهایی می توان خوشبخت شد ؟!! وقتی مثال کودکی سرگشته ایم نوازش می کنند خدای را شاکریم .. درک می کنند ! اشعارمان را بعد از مرگ گل باران می کنند .. چه زیبا لطف می کنند گل را پرپر می کنند !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
با تو ام دریا دل ! آجرهای صلح ضمایر را بنا کن .. نهاد جاودانه ی عشق را عمارت کن .. چون انابه بر طاق آسمان .. آرامِ جان ! با دلم نازنین رفتار کن .. "برای تو می نویسم ... باز خواهم آمد ..."
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
برایم گوری رستاخیز ساخته ای.......
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 11 روز و 52 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .