♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کاشکي همچو حبابي بر آب ، در نگاه تو رها مي شدم از بود و نبود . حميد مصدق
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دنيا کوچکتر از آن است که گم شده اي را در آن يافته باشي هيچ کس اينجا گم نمي شود آدم ها به همان خونسردي که آمده اند چمدانشان را مي بندند و ناپديد مي شوند يکي در مه يکي در غبار يکي در باران يکي در باد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اي کاش زبان نگاهم را مي دانستي و با اين همه سکوت مرا به خاموشي متهم نمي کردي کاش مي دانستي من هميشه با زبان چشمانم با تو سخن مي گويم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من بي سرزمين چون باد مسافر جاده هاي بي مقصدم شايد غريبه اي از روبرو مي آيد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اندوه جانکاهي است که من چنين دوست مي دارمت و نمي دانم تو کيستي ؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من در گامي از زندگي هستم که بسيار زود است براي مردن و بسيار دير است براي عاشق شدن من بازهم دير کرد ه ام مرا ببخش محبوب من من بر لبه عشق هستم اما مرگ به من نزديکتر است
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
جنگ کلمات ما با هم نبرد بي پايانيست گاه تو مي بري گاه من ! اما عشق ما بايد يک پيروز داشته باشد . پس ... تو اشغال کن سرزمين ويرانم را ! اينک مردانگی من در دستهاي توست !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من به شعرهايم ايمان دارم چون از زخم هايم مي آيند تو را نيز دوست دارم زيرا که زخم هايم يادگار توست
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
قامتت را در اذانم بستم دو رکعت شکرانه زيبايي چشمانت خم ميشوم مي نشينم ميشکنم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
می بویم گیسوانت را تا فرشته ها حسودی کنند شانه می زنم موهایت را تا حوری ها سرک بکشند از بهشت برای تماشا شعر می گویم برای تو تا کلمات کیف کنند مست شوند بمیرند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هواي بي تو جون ميده براي مردن...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گاهی چقدر دلت برای یک خیال راحت تنگ می شود...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 11 روز و 1 ساعت و 25 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .