♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نه اولی هستم، نه آخری "تو یه طرف، بقیه یه طرف" هستم، در رابطه ها...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بارش این اشکان بر گونه ام دردی در دلم انداخت.... این که تنها نبودن روز هایم را فردا با که باید ساخت......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ای مسافر.... کاش میگفتی که بعد از رفتنت.... همدل من کیست؟؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اشکانم می بارد... رفته ای افسوس....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خدایا به من دلی بده از سنگ دلی که شکستنی نباشد دلی که هیچ کس قصد شکستنش را نکند...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آدمی در سقوط كلمات سقوط می كند و هنگامی كه از زمین برخیزد كلمات نارس را به عابران تعارف می كند آدمی را توانایی عشق نیست در عشق می شكند و می میرد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
احساس می کنم که ناپدید خواهی شد بزرگترین دردم خواهد شد اما گرمایت را برایم باقی گذار....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چشمان بانوی من به رنگ میشی است با امواجی سبز در درونشان چون رگه های سبز بر طلا یاران ! چگونه است بی آنکه دستم به دست او بخورد من در اینجا پیر می شوم او در آنجا ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در خیابان های سرد شب جفت ها پیوسته با تردید یکدگر را ترک می گویند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من آنچه را احساس باید کرد یا از نگاه دوست باید خواند هرگز نمی پرسم هرگز نمی پرسم که : آیا دوستم داری ؟ قلب من و چشم تو می گوید به من : آری
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 11 روز و 1 ساعت و 25 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .