♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
كاش ميدانستي خوابهايم تنها با تو رويائيست...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مي خواهم بروم! بار سفر را بسته ام ، فقط مانده است آخرين نگاهم را كه از تو بگيرم، اشكي بريزم و سپس بي اعتنا به فريادهاي قلبم پا در جاده هاي تنهايي بگذارم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
كاش بودي تا دمي به تماشاي تو بنشينم، بگويمت ز غمهايم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گاهي بايد آرامش را به كسي هديه داد تا به او فهماند تنها نيست...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باز كن پنجره احساس را،اینجا چقدر سرد ست! بر من بتاب ،بگذار جان بگيرد قلبم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
غرورت را بيرون دلم جا بگذار،وارد شو،گريه كن ،حرف بزن،سبك شو،ميفهمم تورا...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
با تو كه سخن ميگويم،قلبم در پس سينه نوايي دگر دارد؛
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بيا در من شوري برپا كن تا همه عمر دلتنگ فرداها شوم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من ، درميان هياهوي حجم انسانها صداي نفسهاي احساس تورا شنيدم و با پاهاي خسته تر از هميشه به سوي تو آمدم آغوشت،پذيراي تمام غصه هايم شد و حرفهايت مر همي بر زخمهاي د لم نجواي درون من شدي همه د ار و ندار من شدي آنقدر از تو گفتم كه در تو گم شد م...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من در اين وادي نا آرامي سخت محتاج حضورت هستم...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 10 روز و 16 ساعت و 53 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .