♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
فقط خواب را برای دیدنت دارم..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مــن بیمــناکــم از کلیــدی کــه قفــل ِ احســاست را بگشــایــد، و دستــی کــه پنجــره ات را...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به انتهایِ بودنم رسیده ام ؛ . اما اشک نمی ریزم . پنهان شده ام پشتِ لبخنـدی که درد می کند .......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تمام تنم می سوزد از زخم هایی که خورده ام
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
برایت می نویسم.......سرت گرم دبگریست....کفش هابم....مسافرم کردی.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مخاطب تو او ست .....مخاطب من ........تو.....فاصله را می بینی....درد دارد ...درد.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هر که خوبی کرد زجرش میدهند...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
... باید بروم... ... جای من اینجا نیست... ... بروم آنجایی که باران از اوست... ... جایی فراسوی ابرها... ... آنجا که سنگها هم نفس می کشند... راهها به دو راهی ختم نمی شوند... ... و دستها تنها برای دستگیری دراز می شوند...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تنهایی حاکم سرزمین بی کسی است....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آهای شما ادعای رفاقت نکنید...........
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کاش بودی....محکم تو صورتم میزدی .......دلم گریه میخواد..............
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 10 روز و 14 ساعت و 22 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .