♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من دیگر دلم ، قلبم ، تنم جایی برای شکستن ندارد آی دل داده مراقب باش ببین پایت را کجا میگذاری..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خدایـــــــــــا ، دخـلـَم با خرجـم نمیخواند ، کم آورده ام ، صبری که داده بودی تمام شد ، ولی دردم همچنان باقیست !!! بدهکار قلبم شده ام ، میدانم شرمنده ام نمیکنی؛ باز هم صبـــــــر میخواهم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
جــآے خــآلیـَـ تــــو رآ... آنقـَدر بـــآ چـَـشمهآیـَم آبـــ ـخوآهم دآد ... ڪــﮧ بـــــآز ڪـِنــآرَم ســـَبز شــَوے...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مَـــن سَــرم را بـ ــ ـالا میگیـــرم !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دستهایت را باز کنی... بانو....به هیچ جا بند نیستم... سقوط میکنم..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
یکی بو د و یکی نبود همیشه در بازیهایمان نقش یکی بودش به من افتاده و نقش یکی نبودش به دیگران ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اگر بدانم که می آیی دیگر تنهاییم را با خاطره هایم پر نمی کنم .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آسمان بی وقفه می بارد ابرها خسته از باریدن و من هم چنان می روم این کوچه های باران خورده را به تو محتاج تر می شوم به اندازه تمام باران های نباریده غافل از این که با عشق تا سر کوچه هم نمی شود رفت بی تو...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این مسافر تنها در ایستگاه عشق جا مانده است و به تو می اندیشد تنها به تو ..... ای یگانه بهانه ی زندگیم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آســـــــــــــــــــــمان سبز و کبود , در غروب می گرید من به یاد دل او , بی صدا می گریم و تو بی آنکه به یادم باشی زیر باران , بی چتر , بی ریا می گریی و چه سخت است لحظه تنهایی زیر باران , بی چتر , می شود نجوا کرد ؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چشمانم منتظر یک بهانه است دلش میخواهد که ببارد !
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 10 روز و 15 ساعت و 11 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .