♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سوختنم را ببین ای عشق/ این بشقاب را نشُسته بگذار برای مورچه های صبح پابرهنگان خوشبخت می بینمش حالا خاموش می کند چراغ را آب را گل آلود ماهی می گیرد و مرا هم باید حدس می زدم این جا تاریکخانه ی عکاسی نیست دندان هایی که به زنجیر می کشم تنم را به آب می زنم از ترس از چشم ها
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شانه های قوز کرده........بی تو.......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خووووووو چرا امشب که من اومدم .........
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پرنده ای زیر پیراهنم آواز می خواند با دلهره های عاشقانه ی صبح بیدارم می کند با هر آیه ی عاشقانه ای که از تو نازل می شود تکه هایی از من را از بلندترین کوه ها می آورد نمی دانم این معجزه ی قشنگ مرگ است یا زندگی
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بعد از شنیدن صدای تو بود که پاییز سرفه ای کرد لب های من انار شد برای بوسیدنت ترک برداشت
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 9 روز و 12 ساعت و 25 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .