♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
می ترسم از چشم هایی که از بی ستارگی توی این تاریکی برق می زنند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از غروب حوصله ات بر می گردم امروز دیروز را می بلعد فردا؟ نقش قبر خاطرات می کند سایه ی گورکنی بر برنز تنم پیداست
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تنها که می شوم برای خودم نامه ای پست می کنم چیزی نمانده تا رسیدن بغض کال من این روزها همه چیز شده تلنگری برای گریه
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خانه خالیست و من پر از درو دیوارهایی که شاهد اندام های سکوت اند....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
با اینهمه خاطره تنهایم.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلم گرفته خدایا تو دل گشایی کن
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آغوشت غاری است که وسوسه میکند همــه را... برای پیـامبر شدن!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از لحظه های دلتنگی چگونه گذر کنم ....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از آن روز که رفته ای ؛ کارت شارژ ها را سیگار میخرم و با خیابان ها حرف میزنم ! همینطوری پیش برود . . . گوشیم را هم باید بفروشم ؛ کفش بخرم ...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 9 روز و 14 ساعت و 56 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .