♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
روزهايم چقدر دلگير است ...لامصب ...بی تو....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اين روزهاي دلگير...دور از تو ...چه میکشم....کاش نقاش بودم......الحق که خوب میکشیدم نبودنت را.....لعنتی...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این شعرها برایم حس وحالی عجیب با خود آوردند! مثل یاد خاطره ی دوردست مراقبتهای مادرم ! من اصلا اهل خواندن شعر سپید نبوده ام و کمتر از شعر سپیدی خوشم آمده اما این شعرها بهم ثابت کردند که: فرقی نمی کند قالب شعرت چه باشد شاعر که باشی ...دیوانه ای....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از صدات از دستهات بايد چيزي از صورتت بر مي داشتم همه روزهاي بعد از تو روز مباداست
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به گنجشكها نگاه مي كنم به اين همه شاخه به اين همه آسمان گاهي فكر مي كنم بيش از آنكه حقشان باشد امكان پريدن دارند يك مشت جثه مگر چقدر جا مي خواهد ؟ من يك مشت جثه نبودم يك دانه پر نداشتم به حتي يك وجب جا هم فكر نمي كردم به حتي امكان پريدن ، نه حتي آرزوي پرواز ....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
میشود ..باد فوت كند توي قصه ام او را ....دلم گرفته ... كسي نيست تا كه پاره كند طناب گردن باريك بچه آهو را ؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من سردم است...مثل سرانگشتهاي تو روشن كن اين چراغ و ببر خواب خسته را حـالا ببند پنجـــــــره هـاي نبسته را ...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 9 روز و 12 ساعت و 25 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .