♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نوشته هایم را جلویش گذاشتم!خواند!خندید و گفت:فقط همین؟ گفتم : آره همین گفت تو دیوانه ای! اما ... نفهمید چشمانش .... دیوانگی هم عالمی دارد....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
عشقش را به مزایده گذاشت! نفهمید زندگی ام را حراج کرده ام به پای عشق.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خود را سانسور کردم! آن قدر کوتاه شدم که فقط ماند هیچکس!!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نامردیست آن همه اشک را به یک چشمک فروختن!!!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نترس! از نبش قبر می آیم! امشب... دوباره از گور بیرون کشیدم! خاطرات زنده به گورم را....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در سبد حوصله ی شکسته ام!... .....سیب خواهم کاشت...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این روزها که میگذرد شادی ام خوابیده!! خنده بر لبم خشکیده! صدایی نیست که حرفی بزند...... جز فنجان قهوه ام دلم،دفترم،قلمم!سکوت کره اند.....! در نگاهشان کلامی موج میزند..... بس کن این نوشته های بی معنی را!!! نمی دانم! شاید تو هم اینطور فکر میکردی..... به هر حال از یک دیوانه...... چه انتظار داری.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تکانم بده . . . تکان تا پرت شوم از این خواب های ساده و کوتاه . . . تا باورم شود تــــــــو نیستی اینجا . . .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آهنگ تو در این دو نُت مانده... دو-ر دو-ر نزدیک بیا!
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 9 روز و 11 ساعت و 42 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .