♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من مسئله ی ساده ای هستم! حل می شوم روزی . . . در آغوشت.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
امروز....... خاطراتت را سوزاندم اما بوی خوش هیزمش بی قرارم کرد اتفاق تازه ای نیست !!! دوباره دلتنگت شدم ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
لعنت به تو ای "دل" که همیشه جائی جا می مانی که تو را نمی خواهند...!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دوباره جمعمان جمع است من و دل و ماه ... دیگر می توانیم آنقدر بیدار بمانیم تا تو بیایی ... کلید را دم پله ی اول زیر همان گلدان سفال همیشگی گذاشته ام رویایت اگر آمد پشت در نمی ماند ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سرخی چشمانم و التهاب پلک هایم برای چیست... قول بده اگر آمدی نپرسی
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گفتــا که می بوســم تو را، گفتم تمنا می کنم /گفتــا اگر بيند کسی، گفتم که حاشا می کنم /گـفتـــــا ز بخــــــت بد اگر ناگه رقــــيب آيد ز در/ گفــتم که با افسـونگری او را ز سر وا می کنم
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 9 روز و 10 ساعت و 55 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .