♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
همه در فراموشی به سر می برند چه آنهایی که شاد شادند و چه آنهایی که غمگین غمگینند! طعم لبخند برای همه فراموش شده است و همان طور طعم عشق جنس همه ی ما دیگه از باران نیست همه شدیم یه تیکه سنگ و خیلی ها هم یه صخره سنگ!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در دلم طوفانی برپاست.....فقط تو خیابان های دل رویایی قدم زدم...... وانمود کردم به دنبال کسی می گردم....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من تنها تو را با درخت بهار نارنج و آن درخت اقاقیای روی دیوار دل هامون بیاد می اورم.. چقدر فاصله ها کوتاه اند..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این روز ها هوای تنفسم تنگ و است و "حوا" ی نفس غوغاگر وقتی باران میبارد شعله های آتشین عطش بودنت تمام وجودم را به رعشه می اندازد و من زیر لب زمزمه میکنم .. "سوختم باران بزن شاید تو خاموشم کنی ..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من مسیر راه تو را از قطره های باران میپرسم ... تنها نشانی از تو همین بود.. آری باران و سایه مسافری در آن
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من که نباید کلماتم را به سوی تو پرتاب کنم کلمه های من باید آرام آرام چکه کنند از روح من و من بی صدا در آغوش شعر بمیرم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از شنبه ها متنفرم. بنظرم بدترین روز هفته است
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 9 روز و 14 ساعت و 57 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .