♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در چرخش ان گوی زمین نما چرخاننده ای از جنس انجیر شدم من گم گشته ام در( سین) اغاز سوال سر گردانم با او...در ان بود محال
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در نگاه اسمان پرواز میکنم در روز سمفونی نت ها
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
فنجان تلخ قهوی اسپرسو را سر می کشم بی آن که طعم تلخ آن را بفهمم
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 9 روز و 14 ساعت و 2 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .