♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
برای خریدن عشق هر کس هر چه داشت آورد ،دیوانه هیچ نداشت و گریست ،گفتند چون هیچ ندارد می گرید ، اما هیچ کس ندانست که قیمت عشق اشک است
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من لوس ِ آغوشت مے شـــومـ و تــو یواشکـــے لبــانم را مهمــان ِ لبــانت مے کنـــے ..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مرا با عشق او تنها گذاريد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
برایت خاطراتی بر روی این دفتر سفید نوشتم که هیچکسی نخواهد توانست چنین خاطرات شیرینی را برای بار دوم برایت باز گوید. چرا مرا شکستی ؟چرا؟ اشعاری برایت سرودم که هیچ مجنونی نتوانست مهربانی و مظلومیت چهره ات را توصیف کند چرا تنهایم گذاشتی ؟چرا؟ چهره پاک و معصومت را هزار بار بر روی ورق های باقی مانده وجودم نگاشتم چرا این چنین کردی با من ؟چرا؟ زیباترین ستارگان آسمان را برایت چیدم. خوشبو ترین گلهای سرخ را به پایت ریختم. چرا این چنین شد/؟چرا؟ من که بودم؟ که هستم به کجا دارم می روم؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سکوت کن، آری سکوت کن این کلامِ بی صدای تو، مرا جَری تر میکند، تا محکمتر بگویم: دوستت دارم!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شما یادتون نمیاد، گوشه پایین ورقه های دفتر مشقمون، نقاشی می کشیدیم. بعد تند برگ میزدیم میشد انیمیشن
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ديگر نه آغوشت است، نه دستانت، نه لبانت، نه گيس سياه و نه چشم خمارت... با يك نخ سیگار تلخ، فرو مي برم حماقتم را كه دوستت داشتم..............
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این تو نیستی که مرا از یاد برده ای این منم که به یادم اجازه نمیدهم حتی از نزدیکی ذهن تو عبور کند... صحبت از فراموشی نیست.... صحبت از لیاقت است ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تلخ ترین قصه دنیاست صبح تا شب برای شادی دوستان بخندی اما شب تا صبح ... . . . تنهایی سیگار بکشی، زندگیت را دود کنی...!!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در چشمانم تنها یی ام را پنهان می کنم در دلم ، دلتنگی ام را در سکوتم ، حرفهای نگفته ام را در لبخندم ، غصه هایم را دل من چه خردسال است ، ساده می نگرد ساده می خندد ، ساده می پوشد دل من از تبار دیوارهای کاهگلی ست ساده می افتد، ساده می شکند ، ساده می میرد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خــــط زدن برمن،پایان من نیــــست آغاز بی لیاقتـــــی توست!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
*تمام حجم خیالم،از تو لبریز است*
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
می روم ! مبادا بدرقه ام کنی ! یا که به انتظار،چشمانت را به کوچه بدوزی....! جامانده ! من رفتم چمدانم را بردم تو هم دلتنگی ات را بردار و در جیبت بگذار بخدا که لیاقتش را ندارم !!!
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 8 روز و 12 ساعت و 16 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .