♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دیگر تب ندارم .... سرد شده ام !! سرد سرد ... شاید دق کرده ام !! کسی چه می داند !!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مرده که حتما نباید توی قبر باشد ، یا مثلا یک موجود بی جان در عمق خاک، مرده می تواند زنده باشد ، زندگی کند ، صبح برود سرکار ، اینجا هم بنویسد....!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به محض رفتنت شعر را به بند میکشم اگر نیامدی آنرا به گند میکشم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اشکهای چشمام به دستور قلبم هی می ریزن
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
جـُمعــــــــــ ه ها خـــ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ــــون جایِ بارون می چــــکــــــــ ه!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چشم هایی که به زمین نگاه می کنند یا غمگینند یا باحیا... تو هر دوی اینها هستی... لحظه ای از زمین چشم بردار... چشمانم منتظر نگاه توست...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
همه میگن: لطافت بارون... اما... من میگم: عشق بازی آسمون!!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بوسه های گرمت... لبهای خاموش شده ام را... تا اوج سوختن برد.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شاید این جمعه بیاید... بیاید؟ بیاید چه کند...؟!!!؟ آقا نیا...! من دوستت دارم... میترسم اذیتت کنند. نیا آقا... دلم به همین بودنت خوش است... به همین که میدانم هستی... نیا... من می دانم اگر بیایی اذیتت می کنند.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من از نگاه کلاغی که رفت فهمیدم که سرنوشت سرو و درختان باغ تبر است...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 8 روز و 12 ساعت و 50 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .