♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
می روم ! مبادا بدرقه ام کنی ! یا که به انتظار،چشمانت را به کوچه بدوزی....! جامانده ! من رفتم چمدانم را بردم تو هم دلتنگی ات را بردار و در جیبت بگذار بخدا که لیاقتش را ندارم !!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بُگــــــــــــذار زمــانـــــ ه از حِـســـادتــــــــ بتـركَــد انــــــگشتــــــان ِ مَـــــن چـــ ه بـــِه انگــشتـــان ِ تـــ♥ـــو مےآینـــــد ! ....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
می ترسم............هیس . . . . فقط یک لحظه سکوت
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
برای بوسیدن دستهایت برای بویت چقدر دلم برایت تنگ است
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
معنای زندگی ام تنهای هستی من عشق من جملات نمی توانند احساس مرا آنگونه که هست بازگو کنند ولی بدان من فقط تو را دارم و برای تو زنده ام .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باران بر دل پاييزيم مي بارد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
توی کلبه چوبیم نشستم وسط جنگل ریزش برگ صدای باد می آد صدای پا درو باز کردم جز قیافه ی تو چیز دیگه ای پشت در نیست یک رویا یک توهم ترس سکوت زوزه ی باد خزان، روياي من كلبه چوبي تنهاست
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در ميان من و تو فاصله هاست
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از زندگی از این همه تکرار خسته ام
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در تار عنكبوتی گیر كردم كه عنكبوتش سیر است نه میتوانم پرواز كنم و نه بمیرم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به چشمانم نگاه کن....... آنها را به خاطر بسپار آنها همیشه نگران تو هستند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بی تو هیچم هیچ همچون سال بی ایام خویش......با تو هستم تویی که رویت را از من بر میگردانی
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آدما از جنس برگند . گاهي سبزند ، گاهي پائيزن و زردند . زمستون ديده نميشن . تابستون سايبون سبزند. آدما خيلي قشنگن . حيف كه هر لحظه يه رنگند ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آي عشق رنگ آشناي ات پيدا نيست. شعر از زنده یاد : احمد شاملو
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 8 روز و 12 ساعت و 16 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .