♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلم گرفته آسمون ... نمی تونم گریه کنم ... شکنجه میشم از خودم ... نمی تونم شکوه کنم ... انگاری کوه غصه ها " رو سینه ی من اومده ... آخ داره باورم میشه ... خنده به ما نیومده ... .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اخ که شکرت ای خدا واسه جهان به این بدی چی میشد اگه تو دست به ساختنش نمیزدی
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کاشـ ميشـــد تکرار ِ روزهايـ ِ بـ ـد را به تاخيــر اَنداختــ
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خداوندا... من از احساس بيهوده بودن، من از چون حبابِ آب بودن، من از ماندن چون مرداب مي ترسم. خداوندا... من ازمرگ محبت، من از اعدام احساس به دست دوستان دور يا نزديک مي ترسم. خداوندا... من از ماندن مي ترسم خداوندا... من از رفتن مي ترسم خداوندا... من از خود نيز مي ترسم خداوندا... پناهم ده
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خدایا به من فرصتی ده تاعاشق بودن راتجربه کنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مسافر من ! آنگاه که مي روي کمي هم واپس نگر باش . با من سخني بگو . مگذار يکباره از پا در افتم ... فراق صاعقه وار را بر نمي تابم ... جدايي را لحظه لحظه به من بياموز...آرام تر بگذر ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خوب است که وقتی نفست بالا نمی آید کسی حرفهای بغض شده در گلویت را جایی نوشته باشد... گلوی آدم را باید گاهی بتراشند تا برای دلتنگی های تازه جا باز شود دلتنگی هایی که جایشان نه در دل که در گلوی آدم است دلتنگی هایی که می توانند آدم را خفه کنند....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در انتهای هر سفر در آیینه دار و ندار خویش را مرور می کنم این خاک تیره این زمین پاپوش پای خسته ام این سقف کوتاه آسمان سرپوش چشم بسته ام اما خدای دل در آخرین سفر در آیینه به جز دو بیکرانه کران به جز زمین و آسمان چیزی نمانده است گم گشته ام ‚ کجا ندیده ای مرا ؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
برایت می نویسم برای تو که زیباترینی بگذار دیگران بر ما خرده بگیرند،چه باک! که تو بهترین بهترین من هستی...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بارها بیاعتنا زخمی زدی بر زخم من درد از این بدتر که دردی نیست. باورمیکنی؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کاش میشد بگذرم از عاشقی...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ای اشک ، گرم و آرام ببار بر گونه بیمار من ،
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 8 روز و 13 ساعت و 10 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .