♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چی شد سنگ صبورم...............
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
لبریز دردم......آرور ندارم.......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلتنگیهام رو باور نکردی......اما من هنوز هم چشم براه تو هستم......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
زیر ِ رگبار ِ تند ِ باران من و انگشتانی یخ زده.... قلبی مالامال از لحظه های بی تو ماندن عبور ِ تو از کنار ِ من ، انگار تائید ِ تمام احساسم بود... حسرت ، تلخی ، سکون... و عشق مجهول ِ تمام لحظه هایی بود..... که مرا ندیدی....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بر مستی من حد سزاوار زدند.. با شک و یقین تهمت بسیار زدند.. حلاج شدم ولی به کفرم سوگند!! دلتنگ تو بودم که مرا دار زدند!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حیف که سهم من نیست حس این طعم لطیف
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
امشب تکلیف پنجره بی چشم های باز تو.. روشن نیست!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
برای خورشید از تو ... شعری خواندم! رفت پشت ابر گریست...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اگه کسی برات می میره، اونقدر مرام داشته باش! که یه شاخه گل سرخ ببری سر مزارش!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چه ساده بودم ! آن هنگام که می پنداشتم ترکیدن بادکنک آبی من، ناگوارترین حادثه ی عالم است!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
روزهای دلتنگی، سخت است! ولی تلخ تر از روز های نا امیدی نیست! و سختی چه می داند که تلخی چیست؟؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نوک مدادم شکست توبه کرد دیگر در دستانم ، حرفهای عاشقانه اش را ، به کاغذ نزند.....
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 8 روز و 10 ساعت و 55 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .