♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
امشب زندگی یک شعر است ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دست خودم نیست ..وقتی دلم ..عطش احساسم را بر قلم فریاد می کند.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سادگی َم را بارن شست . خیس ِ حقیقت ِ سکونم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بی چتر منتظر ماندم کسی خبر بیاورد شاید ... خیس ماندم خیس رفتم ... تنها نبودم تنم را لباسم چسبیده بود ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من دلم تنگ ميشود براي سلام هايي که نکردم ... { با اشک و بغض بخوان ! ... }
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پايم به خانه ميرسد آب يخ را سر ميکشم ميزنم زير گريه صبر بايد باز هم ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چه کسی میداند ؟ ! کيست جز من بشمرد يکي يکي ريزش باران را.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
همه دردهایم از نبودن کسیست که همه دردش بودن من است...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اگر مرا دوست نداشته باشی دراز میکشم و میمیرم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تلخ یاشیرین زبان قاصدک آبی ست
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلم گرفته ...از چی ..از کی نمی دانم .....گویا....مرا طلسم کرده گوسفندی که در تولدم سر بریده شد....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چه كسي مژده تمام شدن تصوير " يك انتظار " را به ما خواهد داد ؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
غروب مي رسد پی طلوع خستگي و من تمام لحظه هاي ساده ي تو را كنار آتشي كه شعله مي كشد نظاره مي كنم .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تو بد نمیگفتی، همیشه کارای قشنگی توی دنیا هست که میشه انجام داد. مثل شنیدن این جمله: « من خوشحالم از اینکه با تو آشنا شدم»
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 8 روز و 11 ساعت و 31 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .