♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کاش زودتر آرزو میکردم که ماهی باشم لابه لای دندانهای تیز کوسه بودن عالمی دارد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چقدر خوشحـال بود شیطــان وقتی سیب را چیدم گمان می کرد فریب داده است مرا نمی دانست تو پرسیده بودی مرا بیشتر دوست داری یا ماندن در بهشـــت را ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از قــــــول من به بــــــاران بے امان بگو : دل اگــــــر دل باشد ، آبـــــــ از آسیابــــــ علاقــــــــه اش نــــمے افتــــــد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
امروز دوستم گفت .....چته ...ساکتی.....فقط سکوت کردم .....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
واژه ها رژه مي روند باور داشتم كه با واژه ها هم مي شود مرگ را معطل كرد دارم يخ ميزنم . . نزار بميرم مرگ من نزديك است باور كن زير گيلاس ها پرسه ميزند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
امشب صدای قلبت را می شنوم صدایی که برایم قشنگ ترین و دلنوازترین صدای عالم است مثل یک لالایی ... آغوش من منتظر است مرا در آغوش میگیری تا وجودمان یکی شود . .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
میدانی تنم نبودنت را گریه میکند؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
امروز هم نشد که حلقه بزنم دورَت. فشارم بدی توی بغلت و جیغ بكشم "دوست دارم "
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این روزها سخت گذشت شعله ی امید در چراغ انتظار پت پت می کرد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
یک وقتهایی هم هست که کیبورد میشود زبان آدم و صفحه مانیتور میشود یک گوش شنوا. کسی هم نمیفهمد! همینطور که ساکت نشسته ای و ظاهر آرامت را حفظ کرده ای؛ داری اندوهت را، خشمت را، دلتنگی ات را، شادی ات را، ناخوشی ات را، تعجبت را، افسوست را تبدیل به واژه میکنی. بعد هم که حرفت تمام شد، "دیلیت" را میزنی و خلاص؛
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هر شب نعش یک "دوستت دارم" می ماند روی دستم ...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 8 روز و 11 ساعت و 31 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .