♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چشمهاي تو فرمانِ مغز مرا كور ميكند آنجا كه جاده ميپيچد!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خوب نفَس بكِش مرا من روح ِ همان قطرهاي هستم كه با نگاه تيز ِ مِهرت به هوا رفت!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خشك شدهام زير اين آسمان با ابرهاي بيبخارش و همچون كويري تشنه سايهي ابرها را مينوشم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
احساس من از ترانه مست است امشب.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هیچ چیز بهای اشک کودکی را که بادکنکش از فراز بام خانه ها گریزان است نمی پردازد .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از شمال ایران زمین برایش می نویسم ،..... حالم خوب نیست می توانی چاره ای کنی هنوز برای رفتن به میان جزر و مد دل تنگی ها دست و پایم را گم می کنم....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آرامش دریا را از کایت های رنگی و فریاد های رنگین تر کودکان و مردان می توان فهمید.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هیچ گل مصنوعی ای به درد خانه نمی خورد چرا که باران را نمی فهمد و بهار را آبستن نمیشود
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
معتاد شدیم رفت . هرچی میخواهیم ننویسیم نمی شود یک دستهای منو بگیره
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کاش امروز به جای شعر تو بادبادک بودی و من همان پسر هشت ساله.......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باران که می بارد پر می شوم از هوای تو مهر تو بوی باران و نفس خاک را زنده می کند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بی تردید دستانم می دانند به کجا باید کاشت دانه ی ترد نیلوفر دانایی را...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 7 روز و 17 ساعت و 2 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .