♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خدایاخودم رابه تومی سپارم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به زمستان بگوییدبرود....در زمستان مهربانی راجیره بندی کرده اند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقتی که قلبهاسردهستندتنهامی شویم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بازهم بهمن ماهی،دیگر حالادیگرزمستانهایم سریع می آیند سریع ترازبه هم خوردن پلک هایم پلکهایی که سعی می کنم به هم نزنمشان که مبادابازهم دی ماهی باتمام بغض های درگلومانده اش بیاید برای من زمستان ازهمان روزکه برف می بارد می آید... انگارفصلهاهم قصد آزردنم رادارند...انگارهمه مراگناهکارمی دانند به جزخودم... خدارازدلم رامی داند... خودش می داند...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من فقط فرسوده می شوم باعطسه های پاییز....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
برایت دعامی کنم برای آمدنت
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
زندگی رابه یادنمی آورم......پایان کجاست؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ازترس به خود می لرزم....ازروزهایی که نیامده روزهایی که می آید وازدورسیاهی رابه من نشان می دهد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حنجره ام می سوزد .....این روزها شعر نمی شوم ....یک نفر دارد به ریشه ام می زند
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 7 روز و 17 ساعت و 56 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .