♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
فرقی نمی کند در پنجره ها گریه کنی یا نه ؛ باد : زوزه هایش را با خود می برد .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از روی دست من ننویس من از روی دل تو نوشته ام
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقتی کلمات کهنه شوند / حضورت را / با نخ های نگاه / وصله می کنم به شعر
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شاعر که می شوی عریان واژه ای عریان الفاظ درشت و نرم و داد می زنی از سینه ای آکنده از آزردگی و رنج
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من محتاج نوازشم و تن ام خالی از دستان تو کاش تنهایی احساس ام با تو پر شود گاهی
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باران یعنی چه کسی بعد از من عطر ِ خیس ِ تنت را در آن خانه عاشق ست
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بگذار ... حتی اگر هیچ وقت نمی آیی خیال کنم که در راهی بگذار کشتی ها در من لنگر بیاندازند قطارها در من بایستند چه میدانی !؟ شاید قطا ری که تو را برد در قلب من از ریل خارج شد!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من پیامبری غمگین ام کاشفِ الکل را خوب نمی شناسم! اما بلدم به رنگِ آسمان شک کنم و با صدایِ بلند برایِ دوستان ام شعر بخوانم ! همین امروز از بلند ترین دیوار تیمارستان پرواز کردم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
یک روز عابر می شوی و از خطوط سفید تنم می گذری یادت باشد این خیابان زمانی چراغ راهنما داشت اتومبیل های شیک داشت و میدانی با هزار معرکه گیر!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
عشق فرصتی برای پرواز کردن ، به هوا پریدن و زمین خوردن به آدم میدهد و این عالی است!...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 7 روز و 17 ساعت و 56 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .