♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آخرین گلوله ات را در سینه ی من که بنشانی دیگر هیچ حسرتی با خودبه گور نخواهم برد .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نه این ابرها پس میروند نه من دلتنگی ات را طاقت می آورم تو نیستی نیستی تو و حالم درست شبیه حال تک درخت کوچک پیش خانه است که تا کمر در شهوت آفتاب می سوزد و باران امانش نمی دهد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
«بوی سیب» تمام وجودم جرعه ای است در انتظار تو بوی سیب بوی نارنج در فضا می پیچد کدام درخت خواب تورا دیده است؟!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چشمهایت کو؟ تا خوابمان ببرد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ديگر اميدي نيست درختها دست تكان نمي دهند و سايه ها چقدر مات و مبهوت اند.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
فنجانم را پر کن هرچند می دانم فال این قهوه ها کام فنجانم را تلخ خواهد کرد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نگاه می کنم... آسمان پر از ابر است ..وچقدر عاشقم این مهتاب پنهان را...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اين روزها هيچ آوازي پرنده را زنده نمي كند
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 7 روز و 20 ساعت و 12 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .