♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
واژه های خیس دلم را برای نگاهت خواندم، بارانی شد.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گلوله ها خیره به آسمان! پرنده شدنم را پیش از خودم حدس زده اند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
زمستان با همه ی سپیدی مسافر می شود.. همین...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بیرون از این بازی یادت باشد من ازشهری آمده ام که خاطره های نم کشیده اش از هیچ پنجره ای بیرون نمی زند...... ........... ........ ............. من گمشده ای...هستم که تو را گم کرده ام!تو...را...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
روزهایم بدون تو پوچ است....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آخر شاهنامه نیز بد است حسرتم را کسی نمی فهمد ... باید این غصه را فرو ببرم! چوب خطم دوباره پر بشود!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به من از عشق خود تعارف کن مقصدم را خودم نمی دانم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چشــم هایم دوبــاره بی طاقت......من کمی اتفاق می خواهم تا کــمی هم کنــــار او باشم؛ یک بغل حس داغ می خواهم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کجاست بالش امنی که باتو سر بنهم که حسرت سرو سامان که گفته اند این است " حسین منزوی"
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حقیقت زندگی چه دشوار است برای آن مشتاق مرگ، که به خاطر دیگران زندگی می کند. جبران خلیل جبران
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سخت به زندگی چسبیده ام ... آه ای زندگی منم که با همه پوچی نه به فکرم که رشته پاره کنم... نه بر آنم که از تو بگریزم
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 7 روز و 18 ساعت و 44 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .