♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
لب هایمان خواب کویر می بیند...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چشمهای کاغذم برای کلاغ هاست وقتی واژه هایم بلندترین سرو را هجی می کنند و در امتداد تنهای ذوب میشوند...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از ته یک استکان شکلات حرف می زنم از این پایین هوا چقدر ابری ست..! اینجا نفس با صدای قاشقی درگیر طعم گس می گیرد..! برای لمس پاییزی لب هایت قهوه ای که سهل است! تیره تر هم میشوم... وقتی تنهایم در میان اشتهای چشمانت حل شد مرا با کدامین بغض سر کشیدی؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هر زمان آمدی باقی مانده ی احساسم را بردار و ميان سايه ها خاکم کن! تا راحت بخوابم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
برای شاپرک هنوز هم دست تکان می دهم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چشمهای کاغذم برای کلاغ هاست وقتی واژه هایم بلندترین سرو را هجی می کنند و در امتداد تنهای ذوب میشوند... از این بالا هیچ منظره ای دیدنی نیست! تکرار را کجای جاده فریاد می زنی؟ وقتی جغد ها ناف شب را بریده اند!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اضطراب یک عشق در کجای ذهنت بوی تنهای گرفت؟ وقتی لبهایمان روی سیم های خار دار سکوت نقاشی می کرد... باید برای باران نامه ای سر گشاده بنویسی ما اینجا زیر برگ جایمان تنگ است ما اینجا برای شبنم دلمان هوای آبی و سبز کرده ما اینجا در توهم جق جقه های کودکی نفس میکشیم بگو : لب هایمان خواب کویر می بیند...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من از تو با همه گفتم...... که در تو بمیرم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
برای شعرهای نگفته ای که پرپر شده اند یک دقیقه سکوت می کنم... امروز...................!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
یک دقیقه سکوت لکه ی خونی؛ به پیراهن شعرم چسبیده است.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
جای آفتاب در خوابِ باغچه خالی ست ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حواسم را پرتاب کن پشت خانه یِ کلماتِ روشن ! چند روزی است حرف رگ هایم را تیغ می فهمد !
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 7 روز و 9 ساعت و 33 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .