♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
با کفش های شعر حالا بعد از سالها دوری برای دیدنت پا برهنه راه می روم...!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
داستان عوض شد با عسل ناب خیالت حالا تو ملکه زنبورهای عاشق و من زنبور کارگری ساده...!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چه لذتی دارد طرحی بکشم از معشوقه ای که ندارم..!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هی تو .......گرگ ها را از قصه ی من بردار این چوپان دروغگو نیست...!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
كاش در تلاطم غريب زندگي به صخره هاي قلب من چو موج، حمله ور شود پديده اي به نام عشق...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از من گذر كن نازنين رؤيـاي فـردا را ببين
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقتی....خبر از حال من زار نداري چه بگويم؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شب نیز رفتنی ست....حرمت نگاه دار!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آغوشت اندک جایی برای زیستن اندک جایی برای مردن و گریزِ از شهر که با هزار انگشت به وقاحت پاکیِ آسمان را متهم میکند و پاکی وجودت را مدام به رخش می کشد ..... امرو عاشقانه تر از همیشه حس میکنم تو را ..... دوستت دارم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در صبحگاهی که رنگ بر چهره ندارد کالبد بی جانم را در گوشه ای از خانه خواهند یافت مُرده از عشق در تنهایی و سکوت ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خسته ام ؛ این دل تنهای مرا خاک کنید ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این روزا سخت نفس می کشم هوایم می شوی برای تنفس ؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من غرق پاییـــــزم ...بر من خـرده مگیر
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
می نشینم پشت پنجره دلتنگی به بهانه آن باران رویایی که عطرش مرا سرمست کند و به تقدس این عشق ، می گریم همراه باران و به انتظار می نشینم به امید پاییزی که در آن با تو بودن را بیشتر احساس کنم ...!
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 7 روز و 9 ساعت و 33 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .