♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باور کن رفیق! این گلوله ها مشقی نیستند...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بی فایده بود پریدن! وقتی تنها خاطره ی بادبادک ها جنونِ احمقانه یِ باد است...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
جاده ای که از آن عبور کردم در شعر های سهراب جا مانده؛ و کفش های سهراب در شعر های من! چه حسِ نازکِ اشتباهی..!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دیوانه وار می چرخم با تیک تاک نبودن هایت مثل سکه ای که همیشه خط می زند لبخند کوچکت را...! بیست وچهار دلتنگی همراه بیست و چهار سالگی ام دنباله یِ ساعت می دونند!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حالا با سه چیز به زندگی ادامه می دهم کری ، کوری ، لالی !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
فرقی نمی کند « درد » به کجايِ بدنت برسد به گلويت که رسيد زير آواز بزن...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هی تو ...............از عشق بیزارم کردی............
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تمامِ ذهنِ باران پُر است از شعرِ پنجره پنجره پنجره... وقتی قطره قطره قطره... از شیشه های ماتِ یک پنجره سقوط می کند...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
یک پنجره ی باز برای خیال های خام من کافی ست...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بی فايده بود گناه کردن! وقتی حتی آدم هم نبودم برای اين حوای درگير..!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
زير آوار اين همه دنيا هيچ پرنده ای در من نيست! هيچ گنجشکی هيچ کلاغی ... خسته ام ! خسته از اين مترسکی که در سرم سنگينی می کند...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بعد رفتنت من که هيچ..! اين همه ديواری که به عکست تکيه دادند ويرانه شدند...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به من ونوشته هایم نخند........همین......
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 7 روز و 9 ساعت و 33 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .