♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من و تو زیر باران شمالی.... من و تو بیقراران شمالی.....از پنجره صداي همهمه ي باغچه مي آمد و ماهياني که در حوض هاي خشکيده جان ِدوباره گرفتند گويي که عيسي نيز در هواي باران جاري بود...اين چنين که من صداي ِ اشتياق ِ لادن را شنيدم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هر سال حرف آخر را زمستان میزند ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اگر بين دستهايت و خدا طنابي بود خود را حلق اويز ميكردم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دست من نیست نفسم، من درعطر و نفس تو خلاصه شدم برای آنکه فهمیدم که ساعت ها بی تو غرق خوابند و زمان را احتیاجی به حرکت نیست و من بی تو، خراب....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تمام احساس من درون یک پیاله ی آب جا می شود می توانی به تمامی بنوشی احساس من، با بودنت با نوشیدنت با عطر موهایت گلاب می شود و بی بودنت....... گنداب میان گلاب بودنم و یا گنداب شدنم فقط ندایی فرق است مرا صدا بزن ندای تو برایم زندگیست
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بی مقدمه برایت چند سطر سکوت می نگارم هیچ نمی گویم، خودت تمام حرفهایم می دانی، بی حرف... هر زمان که خواستی به هر طریقی که خواستی ب نگار ب نواز....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باران هم اگر نبارد چشمانم همیشه بارانی خواهد ماند دلم را به چشمانم می سپارم اگر هم آوا شوند دلتنگی ها یم را مشق خواهند کرد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
امشب شعر باز باران را خواهم خواند اما افسوس دیگر نه با همنوایی دوران کودکیم بی درد و سر خوش نه از سر شوق با هم بودنمان شاید امشب میهمان آسمان شوم اگر ندایم را پاسخگو شود و کمی دست و دلبازی کند و دختر حریر پوش را به بدرقه ام بفرستد و من به پاس این مهربانی بی محابا خواهم بارید
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گنجشک کوچک من کاش بدانی که من برای پرهای شکسته ات عمر در قفس گذشته ات زخم به دل نشسته ات سوخته ام من هم از شهر دل سوختگان عبور کرده ام اشک ریخته ام ناله نی را شنیده ام کاش بدانی که من هم دل شکسته ام
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از درون زمهريرم اما دستانم مي سوزد از تب اشك نمي ريزم بگذار نگاهم سرد باشد آرزويي ندارم كاش امسال آن پرنده مهاجر من باشم
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 7 روز و 9 ساعت و 33 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .