♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اين روزها قلمم بهانه گير شده است بس که درد هايم را شعر کردم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این روزا که تموم شد، میام میزنم رو شونه ات میگم: جنبه رو حال کردی ؟!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نمی دانم کدام شب در تب آغوش تو خواهم سوخت ....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آهسته بیا چیزی هم ننویس " Like " را هم ننویس کامنت هم نذار داغ هم نکن پسندیدن هم نزن همان كه بیایی بس است ....
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 7 روز و 12 ساعت و 4 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .