♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نه شاعرم، نه نویسنده...خط خطی می کنم،تا مطمئن شوم نمرده ام ... همین
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ابرها.... لطفا مزاحم نشوید.....من میخواهم به صبح برسم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آغوش وا کن من پر از جنون بــــــــــارانم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دریـــــــا چقدر یاد ساحل می کند !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلم می خواد یکی بهم بگه با تمام وجودش دوستت دارم.......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دل می سپارم به رقص موزون بادبادک ها و اوج می گیرم همراهشان تا بيکران لاجوردی آسمان.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گاهی وقتها واژه ها حق مطلب را ادا نمی کنند هر چقدر هم که کنار هم بچینیشان باز هم یه جایی کم می آورند.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بدمستی میکنم پرت میکنم کتاب و دفتر را ناسزا میگویم به شب به فردا به دنیا به خودم به زنجیری که پیدا نیست تا پاره کنم دائماً چنگ میزنم به هوا پلنگی از درونم نعره میکشد به سمت هیچ - یعنی چه؟ آن آرامش بزرگ کجا رفت
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هر توجه یک نوع نوازش است.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
عاشقی ست دیگر حواس نمی گذارد"
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
یک روز، کسی، به من لبخند خواهد زد، و خواهد گفت: "من تمام جاده ها، تمام فرودگاه ها، تمام ایستگاه های قطار را به انتظارت ایستاده بودم، چقدر دیر آمدی ، چقدر..."
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 7 روز و 13 ساعت قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .