♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این روزهاااااااااااااااااااا......آه حسرت داغ داغ..................غنچه ی توی خاک....سرد سرد.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سوختم به مانند هیزمی در شبی سرد ......برای هم آغوشی تو با او.......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
با توام ای که دل ضربه های پنجره ی بارانی ام هستی؟ ای که بی تاب می شوم و با بید مجنون تا مهتاب بالا می روم از پشت نگاه شفاف ابر نظاره ات می کنم با توام که ای که ساحل تسکینی ای که لنگرگاه آرامش منی تو به نام همه ی معشوق های جهانی گنگ بوی بنفش توام تو غم مبهم! اشک بی دلیل ریخته ی چشمی....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
یک روز سرد خاکستری با قلبی بی تپش در ثانیه های خمیازه کشان می روم سوی پرتگاه خاموشی احساس تا قلبم را بسپارم به تاریکی بی تو بودن.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بی پناهم به دنبال تاریکترین نقطه ی جهان می گردم حتی اگر سرد باشد حتی اگر جغد شوم بخواهد تا سپید دمی که مشخص نیست کی بدمد بر بالای سرم آوای خزان را بخواند..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ضرب آهنگ باران اغوا می کند مداد را به رقص دیرینه ی شعر....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هرگاه دلم تنگ باران دیروز می شود!! کوچه ها را می پیمایم به دنبال گودالی پر از ابر.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این روزها....فقط حلقه را می بینم .......حلقه دار اشک را می گویم.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
عطرت پیچید میان خانه اما..... پنجره باز بود و گریخت از دستم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شب ورق می زند خاطراتم را و تاریکی چند ورقش را می برد با خود به دنیای فراموشی.!!
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 6 روز و 13 ساعت و 16 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .