♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نوازش می دهد تمام احساسم را سازی که از نفس های تو تا بی نهایت نواخته میشود
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نفسم را طوری تنظیم می کنم که وقت بازدم تو دم باشی . . .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
رنگ حرفات درست به رنگ آسمونه. از جنس دریاست........رنگ عشق هم آبیه...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نگرانی من از بابت چیست ؟؟؟ و چرا اینهمه رفتار ترا می پایم و چرا اینهمه دلواپس... چشمان توام؟؟؟؟ ریشه ی اینهمه دلتنگی چیست ؟؟؟ نکند باز من عاشق شده ام؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این پیغام های کوتاه مثل یک گنج است و عطرش می پیچد زیر پوستم مثل عطر تن تو...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بودنت با دل من بی صدا هم زیباست...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بگذار همه بدانند که من تنها به اذان عشق تو نماز می خوانم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
راستی؟... هی تو ..............خوب ترین حادثه می دانمت. . .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تو باید شاعر میشدی . . . با این چشم ها . . .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چقدر سخته تو چشای کسی که تمام عشقت رو ازت دزدیده و به جاش یک زخم همیشه گی ، روقلبت هدیه داده زل بزنی به جای اینکه لبریز کینه و نفرت شی حس کنی که هنوز هم دوسش داری
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هر چه میخواهی به من پیله کن . . . دوست دارم پروانه گی را . . .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خوب من . . . کاش از این فاصله حس میکردی لحظه هایم همه از غیبت تو دلگیرند . . .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بهارکه پرستوها می آیند من کوچ می کنم. مقصد من شهرآرزوهای آبی ست. بهارکه بیاید شکوفه ها ناخواسته می شکفند ومن با چمدانی پرازبرف به سوی خورشید می روم. لحظه ی ناب دل کندن ازنداشته هایم وخداحافظ ای داشته های من: شالیزار جنگل دریا ونیلوفر. توراهم می برم نیلوفر اماآنجامرداب نیست. آنجا آسمان هم دریایی ست. بهارکه بیاید من می روم ونارنجها بهاری می شوند. می روم به جایی که هرقطره ی باران دریچه ای به دریاست. آنجاهوا آبی ست خدا آبی ست وچشمهای من انعکاس دنیایی لبریزازآبی ست.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هنوز هم نمیدانم اینجا چه فصلیست ، که من کال ماندم و به تو نمی رسم !
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 6 روز و 5 ساعت و 20 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .