♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هیچکس نمیفهمد انقدر حس نداشتن و تهی بودن قوی است که حتی با مسکن گریه هم ارام نمیشود
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من حس میکنم که بر باد رفته ای و تمام کافه های شهر قهوه ی بدون شکر سفارش میگیرند بدون تو من حس میکنم که نیستی همراه من در این اشفته ی بیگانگی ام و دست های من هر روز تهی تر خواهد شد و خط عمرم هر لحظه کوتاه تر و کوتاه تر...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
میترسم وقتی تمام شود این شور عجیب ......من بمانم بی تو با این چشم های اسیر.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بی تو هیچم به خدا بنشین... پیش دل من بنشین قدر این سینه ی پر مهر بدان در دل خسته بمان... من و خانه ی ویرانه ی دل بی تفاوت مگذر از در میخانه ی دل... این نفس ها به خدا ارزان نیست...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خدایا همه چی دست تویه... خدایا... نذار این قدر به هم ریخته باشیم ما ادما...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقتی نیستی چه فرقی دارد که من عاشق ام یا دیوانه؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به خدا قسم در هیچ جای دنیا دست های کسی را نمییابی که به اندازه ی دستان من برای رفتنت پیر شوند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقتی تو نیستی چه فرقی دارد که من برای که مینویسم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گاهی اوقات انقدر درونت خالی میشود که فکر میکنی اگر کسی با نگرانی دستش را روی شانه ات نگذارد حتما میشکنی...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اخر دیدی نه ابان به درد خورد نه دی بیا برگردیم به همن خردادی که نور خورشیدش چشم همه را کور میکرد بیا برگردیم به همان لحظه ای که به من خندیدی و به خنده ات قسم که میترسم از باز نگشتن نگاهت....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گوش کن صدای باران را میشونوی؟ اخرِ ِ من بعد از تو مثل این باران است. زیبا اما تلخ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چه قدر تو ابرا راه رفتم باهات؟ که حالا واسم سخته رو زمین صاف بدون تو قدم بگذارم؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بعضیا آب نمی بینن،وگرنه خوب سر ِ آدم و زیر آب می کنن.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کار من جان کندن است برای یک لحظه آغوشت.
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 4 روز و 19 ساعت و 54 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .