♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
صدای شرشر ، ریزش باران روی ناوادان ، کودک گریان ، میدود با باران ، هیچ پناهی نیست زیر باران ، صدای شب ، شور باران رقص یاران ، تک درخت سبز ، کهنه ، بی برگ ، میلرزد زیر باران میرقصد با نگاه یاران ... من نگاهم روی باران ، لخت و خسته زیر باران ، ناودان نیست ،ناودانم ، میچکد باران میرود ارام توی قلبم میشود مروارید توی صدف های دلم باران ، غم نیست ترس میبازد خستگی زیر باران ، باران با یاران ، نگارین این نگاه یاران ، یار میخواهد زیر باران تک درخت لخت واران ، در کنار تاک نشسته بی باک کودکی روی خاک ، خاک پاک زیر باران میشود گل ، گل بازی ، بازی طفلان زیر باران ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این روز ها اشک هایم همه ی حرف هایم را میشویندو دلم خاک باران خورده ی غریبی ست که از التهاب جاریست.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقتی روح قلم از تن لاجورش جدا میشود ... وقتی خط های کاغذ پاک میشوند ... دستم بقرار روی خیسی کاغذ میلغزد و عشــــــــق را مینویسد آری ... من نوشتن را از قلم کهنه که پوستش جروک شده و قدش خمیده یاد گرفتم ، یک عمر نوشت از سرنوشت ... من نوشته هایم را مدیون قلمی هستم که در دستم جان داد ... ... ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آرامش فقط مخصوص پروانه است که ترسی از پرواز ندارد .... نه من که در پیله خود اسیر شده ام و برای یک لحظه نمیتوانم پرواز را تصور کنم ....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
زمین عقده اش را سر خانه های کاه گلی خالی میکند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در دوران خودم ماندم ، یکروز به دنیا آمدم اما امروز دنیا به من نمیاید ، از کلمه کاش و معنی اش متنفر ام اما همیشه با کاش ها زنده ام
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کــــــــــــــــــــــاش کاغذ و قلمم گم میشد تا حرفهایم را روی دل تو مینوشتم .....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
میترسم که توی حوض خستگی هایم خفه شوم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
زندگی ام از انجایی شروع شد که قلم در دستم جان داد و خونش بر صفحه سفید کاغذ چکید ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آدمها شما را به خدا اگر قصد عاشقی دارید عاشق همان شوید که هست نه عاشق بتی که قرار است از او بسازید . . .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پنجره ها کلافه اند از سنگینی نگاه اگر نمی آیی اینقدر پنجره ها را زجر ندهم چشم هایم به جهنم....!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
عـ ـقل گفـ ـت : بِه مسـ ـافر دِل بستَن خَطاسـ ـت...... دل گُفت:همـ ـه رفتَـ ـنی اند..........
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آنقدر به این روزهای تلخ عادت کرده ام... که وقتی لبخند میزنم قلبم تیـــــــــر میکشد... بیچاره دلم... چقدر زود عادت میکند... به نبودن هر آنچه میخواست...!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در دل که میکنی ضعف هایت ،دردهایت را میگذاری توی سینی و تعارف می کنی که هرکدامشان را که می خواهند بردارند،تیز کنند،،تیغ کنند و بزنند به روحت
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
جاده صدا می زند از دور قدم های تو را کفش به پا کن و بیا! بهترین چیز رسیدن به نگاهی ست که از حادثه ی عشق تر است...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 4 روز و 21 ساعت و 43 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .